تبليغاتX
عطش انتظار
سلام به تویی که این همه خوبی و این همه بر ما منت داری. آقاجان منو ببین و بهم بگو که از چی دلت گرفته فدای اون دل گرفته ات بشم . ما که هر روز خدا دل تو رو می شکنیم به این دلخوش باشیم که تو ما رو ببخشی ؟

ای فدای تنهایی های روز و شب تو که حتی محرمی هم نداری که باهاش درد دل کنی مگه همیشه حرفاتو ببری بزاری تو دامان مادرت زهرا(س) بگی مادرجان من از انتظار بیشتر برا تو دارم می سوزم که هنوز نتونستم حرف دل تو رو یعنی انتقام از گرگ صفتای روزگار بگیرم .....

بیاید خدا وکیلی این جمعه تو دعای ندبه این هفته حالا که اعتکاف هم تموم شده دسته جمع بریم تو مساجد و برا مهدی زهرا دعا کنیم و از آقا بخواییم که دیگه بیاد....

السلام علیک یا صاحب العصر و الزمان (عج ا...).

+ نوشته شده توسط محمد کاظم یوسفی در یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390 و ساعت 11:59 |
ه می دانند دختران سه ساله را به بابایشان عشقی وصف ناشدنی ست

اما من می گویم تو از همه شان عاشق تر بودی سه ساله ی حسین...

آخر جد پدر تو بود که همه را آموخت؛ کودکان را میازارید، اکرامشان کنید، غرق محبتشان نمایید...

آخر بابای تو دوست داشتنی ترین بابای دنیا بود، پیامبر خودش اباعبدالله خواندش...

 به خدا تو از همه عاشق تر بودی چون معشوق تو از همه عاشق تر بود

 

***

 

تو یک اخم به چهره ندیده بودی، چه برسد به سیلی!

خیمه ها را آتش زدند، هاج و واج نمان ، این ها شبیه بابای تو نیستند، فرار کن

وقتی تو را زدند، بابا را صدا نزن، عمه جگرش آتش می گیرد ازین همه تنهایی ات.

***

چقدر مظلومند اين پاهاي پرآبله

چقدر كوچكند اين شانه هاي نحيف و چه سنگين است بار اين غم

 

***

 

اینجا خرابه ی شام است، دختران را دیدی در آغوش باباهاشان، دلت هوای بابا کرده؟ هیچ کس جای بابا را نمی گیرد؟ رقیه جان بابا را صدا نزن، به خدا این ها یتیم نوازی نمی دانند...

 

***

 

عضو کوچک کاروان حسینی- سر بابا در بغل- سفیر بابا شده ای ؟

به فدای دل کوچک بی تابت! چشمانت را بستی تا چشم ها را باز کنی ...

مظلومیت بابا و رذالت دشمنانش را تا همیشه فریاد می زند این سکوتت

دیگر تمام شد، آغوش بابا چه خوب است!

+ نوشته شده توسط محمد کاظم یوسفی در دوشنبه هفتم آذر 1390 و ساعت 12:32 |
+ نوشته شده توسط محمد کاظم یوسفی در یکشنبه ششم آذر 1390 و ساعت 12:9 |
                                                         

ای دل تو چقدر غافلی و نمی دانی که چه به روزگارت آورده شیطان...

تو را بس است اربابی که جگر گوشه شیعه باقی مانده و خواهد ماند.

در این زمین بلا خیز چه رحمت ها که مایه آرامش ما انسانهایند که در این وادی خفته اند و ما در این بین نقشی جز بیننده شجاعت ها و مدیحه سرایی نداریم.

چقدر زجرها که زینب کبری (س) در این وادی و از این وادی کشید و با خود برد...

افسوس و صد آه که ما در حد مخلصان او نیستیم و چه بسا بارها دل نازک بی بی را شکسته ایم و خود بیخبر از شکسته شدن آنیم...

اگر ما مصداق آیه های رحمت خداوندی باشیم ممکن نیست که این رحمت جز بر در این خانه نهفته باشد...

ای دل تو چقدر تنهایی که در اوج بیخبری از آخرین سلاله خدایی و خود را محب او می دانی!!! با اینکه دل ما در اوج غربت زهرایی او غمگین و محزون است اما نظر به غربت حسین(ع)  او نیز مثل اربابمان حسین(ع) غریب این دنیاست.

کمی هم باید دنبال اشکهای زهرا (س) رفت تا آن را در گوشه چشمان گریان و ماتم زده آقا بیابیم! به راستی که ما در حق آن عزیز در غربت چه کردیم که اربابمان حسین(ع)  را مصداق خدمت به او می بینیم که فرمود: اگر در دوران مهدی (عج ا..) بودم تمام عمرم به او خدمت می کردم... آیا هنوز هم پیدا میشود دلی که از جنس امام زمان(عج ا..) باشد و در انتظار به سر برد؟...

+ نوشته شده توسط محمد کاظم یوسفی در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390 و ساعت 13:4 |
http://www.daryanews.ir/upload/1162209881_masjede-khodadad-lenge.jpg
+ نوشته شده توسط محمد کاظم یوسفی در جمعه بیستم آبان 1390 و ساعت 21:31 |
http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcTTj0kP5SlM2oxquqhwARlKvr8ebUmisotQLG
+ نوشته شده توسط محمد کاظم یوسفی در جمعه بیستم آبان 1390 و ساعت 21:25 |

 

 

 

السلام ای ناجی مهر حسین(ع)

 

+ نوشته شده توسط محمد کاظم یوسفی در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390 و ساعت 17:10 |

هر که دارد هوس کرببلا بسم الله...

به خدا آدم تا این اسمو میشنوه از خود بیخود میشه من که موندم چه جوری ادای عاشقا رو در بیارم چون به هر حال عشق حسین کم چیزی نیست که آدم بخواد الکی ادعای عاشق بودن رو بکنه .

وای که اگه خدا توفیق بده و ما بتونیم منجی رو کنار حرم آقا ببینیم و یه دل سیر از این احوالات و روزگار با آقامون در د دل کنیم! 

چه میدونم کاشکی بشه فقط منتظر خودش بود و بس و الا کلاهمون پس معرکه است. 

از اینکه ما نمیتونیم آقامون رو ببینیم نباید ناراحت شد جون خودمون خواستیم که اون نباشه و خودمون خواستیم که از ما دور بشه!!! 

به خدا دوستی پسر گمشده زهرا (س) یه غربت همیشگی هستش که اگه بخوایم تو این کویر بزرگ براش یه گل بکاریم فقط گل منو شما تو این بیابون سبز میشه ولی واحسرتا که یه گل تو بیابون نمیتونه سالم بمونه اول و آخر باید همون گل رو پژمرده دید و بیابون بشه همون بیابون همیشگی. پس دعای همه گیر و انتظار همه گیر یادتون نره. چرا که باید کویر دنیا رو برا   یوسف زهرا سلام الله یه کربلای دوباره نکنیم.                                                           

+ نوشته شده توسط محمد کاظم یوسفی در دوشنبه هشتم فروردین 1390 و ساعت 13:43 |

کعبه مقام زمزم گردند دور رویش                        غرق صفا نماید هم مروه هم صفا را

                                          بالله یار آید چون ماه رخ گشاید 

               دیگر بس است این همه غفلت ز روی ماه تو ...  

                   یا مهدی ادرکنی...

+ نوشته شده توسط محمد کاظم یوسفی در پنجشنبه هفتم مرداد 1389 و ساعت 3:46 |
ای ناجی دلخسته ام دلم به این خوش است که تو باید بیایی و ما را از این همه حزن و اندوه خلاصی بخشی.

نام تو را باید در این صفحه غم بار دلم بنویسم و در آن عکس تو را برای لحظه های دلتنگی ذخیره سازم و کمی از خلوت خود را در این نیمه با یاد تو به سر انجام برسانم.

ای بی تو افتاده در کار ما گره ها                           از آستین برون آر دست گره گشا را

ادرکنی یا مهدی...

+ نوشته شده توسط محمد کاظم یوسفی در پنجشنبه هفتم مرداد 1389 و ساعت 3:37 |


Powered By
BLOGFA.COM